من گذر خواهم کرد ، روزی از ... شهر تماشایی عشق
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب امروز ۲۴ دی ۱۳۹۰ سومین سال تولد وبلاگم بود ولی چون چون مصادف شد با اربعین حسینی کمی دیر تر به اطلاع شما دوستای گلم رسوندم. شهر عشق من سه ساله شد. تولدت مبارک گل شب بوی من. اصلا نفهمیدم کی سه سالش شد! روز اولی که ساختمش اصلا فکر نمیکردم که اینقد ر بهش وابسته شم. این وبلاگ فرصتی بهم دادکه بادنیای اطرافم هر چند مجازی بیشتر آشنا بشم ودوستای خوبی پیدا کنم و در کنارشون از زندگیم لذت ببرم. از خوشیها وتلخیهای زندگیم اینجا نوشتم وشما دوستان گلم در هر حالتی تحملم کردید.وهمراهم بودین از تک تکتون کمال تشکر وقدر دانی رو دارم. می خوام اسم چندتاتون رو ببرم تا بدونید قدر دان محبتهاتون هستم. آوا همیشه از همراهیت وراهنمایهایت استفاده کردم وهمیشه قدر دان پشنهادت هستم که گفتی این وبلاگ رو بسازم. یک دنیا سپاس. روجا دوست خوبم همیشه از انرژی مثبتت انرژی گرفتم از اینکه همراه همیشگی من بودی ممنونم. اسماعیل و محمد بحرایی(مهد دلیران) همیشه عاشق تک بیت های نابتون هستم که تو وبلاگتون میذارین از شما هم یک دنیا سپاس. مهدی لقمانی دفتر عشقت فقط یه دفتر نیست اقیانوسی از عشقه الهی که همیشه پاینده باشی . محمدرضا رفیق خوبم شب نقره ایت الهی که طلا کوب بشه خوب می دونی که نوشته هات چقدر سر خوشم میکنه خدا کنه که همیشه دوستای خوبی برای هم باشیم. حباب دختر عموی عزیزم نوشته هات همیشه سر شار از احساسه حالا که همراه و همپاتو پیدا کردی همراهی شهر عشق یادت نره الهی که همیشه شاد باشی. لطفا برید ادامه مطلب. اربعین سالار شهیدان بر عموم شیعیان تسلیت باد. پیچیده شمییم نفست ای گل بی سر چون شیشه عطری که سرش گم شده باشد بی مقدمه میرم سر اصل مطلب. همین چند لحظه پیش به شدت حالم گرفته شد. شاید برای خیلی ها چیزه مهمی نباشه ولی حسابی منو دمق کرد . البته خیلی مهم نیست ولی واسه من یه سرگرمی بود. حدود یک سالی هست که یه سایت پیدا کرده بودم با عنوان "عاشقان رمان "هر از گاهی میرفتم سراغش یه داستانی رو انتخاب میکردم میخوندم. بعضی رمان ها اسم هاشون آشنا بود و بعضیها هم جدید. داستانهای اجتماعی وعاشقانه که به نظرم هم جذاب بود هم آموزنده چند تا نویسنده داشت این سایت که با شورو شوق میومدن این داستانها رو تایپ میکردن وکاملا مطیع نظرات خواندگان کار میکردن هیچ گونه تخلفی هم تو این وبلاگ دیده نمیشد رمان هایی رو مینوشتن که من تو کتابخانه مدرسه وحتی تو کتابخانه عمومی شهرم دیده بودم . وحتی تو کتاب فروشی ها ! امروز اومدم که ادامه یه داستانی رو که از دیروز شروع به خوندنش کرده بودمو بخونم که متاسفانه چشمم به این جملات خورد: از ارائه خدمات در این آدرس به یکی از دلایل زیر معذوریم نمیدونم مدیر محترم بلاگفا وقتی این سایت رو بست دلیلش کدوم یک از دلایل بالا بود! من حرفم اینه شما این جارو که یک محیط دوستانه بدور از هر گونه تنش سیاسی واجتماعی بود رو تخته کردین با انواع وی پی ان ها که خیلی راحت دمه دست هر جوانی هست چکار میکنین؟! این سایت(عاشقان رمان) چه چیزه غیر اخلاقی داشت که باید بسته میشد؟!! داستانها واقعیتهای زندگی هستن اتفاقاتی که در زیر پوست شهرمون وهمه کشور داره اتفاق می افته چشامون رو به روی حقایق باز کنیم نه اینکه سعی کنیم ببندیم ونبینیم! یک عمر قفس بست مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بال و پری نیست ! حالا که مقدر شده آرام بگیرم سیلاب مرا برده و از من اثری نیست ! بگذار که درها همگی بسته بمانند وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست !!! ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی دیشب دوباره آمدی به خواب من، دیـشـب شـب رؤیـای تـو بود و تـو نـبـودی دل زیـر لـب آهـسـتـه تـمـنـّـای تـو مـیکـرد دیـشـب که شـب از آیـنـهی مـاه گل انـداخت در بـاغ نـظـر ، مـردم بـیـنــــایـی چـشــمـم دیـشـب نـفـس بـاغـچـه در سـایهی مـهـتـاب بـالـــنـــــــده تـر از بـال بـلـنــــدای خـیـالــم دیـشـب چـمـن خواب من از بـوی تـو آشفت با من همه جا هـمـسـفر و هـمسر و هم سـیـر دیـشـب ز لـب چـشـمـه صـدای تـو شـنـیـدم گـفـتی که : "غـزال غـزل زخـمی عـشـقـم" دیـشـب مـن و یـاد تـو غـریـبـانـه نـخـفـتـیـم بـر مـوج جـنـون کـشـتی سرگـشتهی جـانــم دیشب لبم از سوز سخن های تـو میسوخت دل ، "آتش نی" از "سفر سوختن" آورد نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من! پرسیدم از هلال ماه چرا قامتت خم است آهی کشیدو گفت ماه محرم است دو محرم بدون تو و با یاد تو. می دانم در ذهن تک تک اهالی زادگاهت یاد صدای رسایت ماندنیست. چقدر دلم برای صدایت تنگ شده! برای مرثیه خواندنت. وقتی شروع به خواندن میکردی جوانها چه با اشتیاق دورت حلقه میزدن! یاد آن شبی افتادم که این مرثیه را خواندی: گفتا پسر سعد که ای قلزم لشگر دریای نهنگ است ابوالفضل دلاور وای که چه غوغایی به پا کرده بودی و عزاداران چه عاشقانه به سرو سینه میزدن! چقدر مرثیه زینب درآ ز خیمه ات را دوست داشتم. یادش بخیر روز عاشورا چه پر سوز این نوحه را می خواندی: زینب بیچاره وبی یار تو خواهر بی مونس و غمخوار تو همسفرو یارو مددکار تو میرودو عاشق دیدار تو حسینم خدا نگهدار تو. بیاو یک بار دیگر بخوان: یا ابتا زود بیا دربرم رسیده شمشیر جفا بر سرم بیا با همان صدای گرمت زمزمه کن: در جمیع عالم شورش وغم آمد ناله کن دما دم ماه ماتم آمد شیعیان محرم شد وقت ناله وغم شد ماه ماتم آمد. ماه ماتم آمد. بابای من عزاداری هایت قبول حق. روح بزرگت همنشین با آقا اباعبدالله. 
ادامه مطلب


دیدار خوب تو،
تا کوچه های کودکیم برد پا به پا،
شاد و شکفته اما،
فارغ ز هست و نیست،
یک لحظه دست تو از دست من رها شد و خواب از سرم پرید.
بـا مـن یـلــه یـلــدای تـو بـود و تـو نـبـودی
بـر لـب هـمـه نجـوای تـو بود و تـو نـبـودی
گل ، سـایـهی سـیـمـای تـو بود و تـو نبودی
مـشـتـاق تـمـاشـای تــو بــود و تـو نـبــودی
خوشبـو ز غـزلـهـای تـو بود و تـو نـبودی
کــــوتـــــــــاهی بالای تـو بود و تـو نبودی
خـرّم ـ گل من ! ـ جای تـو بود و تـو نبودی
انـدیـشــــــهی پـویای تـو بـود و تـو نـبـودی
در گـوش مـن آوای تـو بـود و تـو نـبــودی
دل ، وسعت صحرای تـو بود و تـو نـبودی
در سـر هـمه سـودای تـو بود و تـو نـبـودی
طـوفـانی دریـای تــو بـود و تــو نـبــــــودی
در مـن هـمـه غـوغـای تـو بود و تـو نبودی
آتـش هـمـه از نـای تــو بـود و تـو نـبـــودی![]()
شب یلدا به همتون خوش بگذره ![]()
![]()
| Design By : Pichak |

